ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)

82

لمعات الهيه (فارسى)

مذكوره را از حيثيت مذكوره علم حصولى ارتسامى مىنامند ، و صاحب صورت را معلوم بعلم حصولى ارتسامى مىگويند ، و ليكن علم به خود آن صورت از آن حيثيت كه شيئى از اشيا و موجودى از موجوداتست علم حضورى اشراقى است ، زيرا كه آن صورت بنفس خود حاضر است در نزد مدرك ، نه به صورت ديگر ، و الا دور يا تسلسل لازم ميآيد . و مراد از صورت در اين مقام وجود شىء است بحيثيتى كه آثار خاصه آن شىء به آن شىء مترتب نشود ؛ نمىبينى كه ماهيت آتش در ذهن حاصل مىشود و اثر آتش كه گرمى و سوزانيدنست به آن ، مترتب نمىشود و اين نحو از حصول را وجود ظلى و وجود ذهنى نيز مىگويند ، و مقابل آن را وجود عينى و وجود اصيل و وجود خارجى مىگويند ، و آن عبارتست از وجود شىء بحيثيتى كه آثار خاصهء آن شىء به آن ، مترتب باشد . از اينجا است كه گفته‌اند : الأشياء فى الذهن صور و فى الخارج اعيان . يعنى : چيزها در ذهن صور و در خارج اعيانند و صورت را معانى بسيار است و در الهيات شفا مذكور است و بعضى از آنها در لمعات سابقه مذكور گرديد . دوم ، عبارتست از حضور شىء در نزد مدرك ، بنفس ذات و هويت خود بحيثيتى كه صورت علميه بعينها صورت عينيه باشد و محتاج بانتزاع و انتقاش صورت نباشد ، مثل علم واجب الوجود بالذات بذات خود و علم نفس بذات خود بلكه علم هرمجردى بذات « 1 » خود بلكه علم هرعلتى بمعلول خود ، چنان كه مذهب صاحب اشراق و محقق طوسى و جماعتى از محققين است ، و به زودى در مباحث علم واجب الوجود باشيا محقق و منكشف خواهد شد .

--> ( 1 ) - يعنى علم حضورى آنست كه صورت ادراكى همان وجود خارجى مدرك باشد و مدرك بالعرض در بين نباشد ، مثل علم شىء بذات خود ، و علم نفس به صورت ادراكى و معلوم بالذات ، و علم علت بمعلول ، و علم معلول به علت ، و در صورتى كه تمام هويت معلوم در علم حضورى مكشوف نباشد بل‌كه مرتبهء معلوم باعتبار ظهور در مجلاى معلول مكشوف باشد از باب آنكه معلول به قدر حوصلهء وجودى خود واجد علت و متصل به علت است اين علم با آنكه حضورى و معلوم بالذات مشهود عالم است ، علم بوجه است ، نه بكنه . جلال الدين الآشتيانى - عفى عنه -